وبلاگ شهيد عباس بابايي
عباس عزیز، پروازت طواف بی پایانی بود بر کعبه عشق

مادر گرامی شهید بابائی دار فانی را وداع گفت


انا لله و انا الیه راجعون

باخبر شدیم مادر بزرگوار شهید عزیز عباس بابائی، دار فانی را وداع گفت و

به دیدار عباسش شتافت. از خداوند منان، علو درجات را برای این عزیز

سفرکرده مسئلت می نماییم. خداوند ان شاالله روح آن مرحومه مغفوره را

شاد و قرین رحمت الهی گرداند و با خانم فاطمه زهرا (س) محشور

فرمایند

ادامه 



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ دوشنبه هفدهم آذر 1393 توسط امير حسين واشيان

متانت عباس از او شخصیتی خاص ایجاد کرده بود
درتقدیم به عباس، امیر آسمان ها

سرتیپ خلبان روح الدین ابوطالبی از دوستان شهید بابائی می گوید: قبل از اینکه ما آموزش خلبانی را در ایران تمام کنیم وی را می شناختم، چون در دانشگاه خلبانی او هم مثل من دانشجو و مقداری قدیمی تر بود.

 وی ادامه داد: این شهید بزرگوار شخصیت بارزی داشت، بسیار آرام، اهل نماز، روزه، عبادات، سر به زیر و متین بود. حدودا ۲۰ ساله بود، اقتضای این سن هیجان و فعالیت های مختلفی است اما آرامش و متانت او شخصیتی خاص را برایش ایجاد کرده بود.


 سرتیپ ابوطالبی افزود: من از نزدیک با ایشان آشنایی زیادی نداشتم، البته ما در آمریکا در پایگاهی که آموزش خلبانی می دیدیم همکار بودیم. ایشان یک ماه و نیم قبل از من در آنجا مشغول شده بود. تقریبا می توان گفت در تمامی دوران یک ساله در پایگاه به جز زمان هایی که باید برای بخش پروازی خودمان می رفتیم، بقیه اوقات را اکثرا با هم بودیم.

 وی عنوان کرد: خلق و خوی ایشان مورد علاقه من بود و با هم خیلی اخت بودیم. چیزهای زیادی از ایشان یاد گرفتم و زوایای خاصی از زندگی را از ایشان دیدم که گویای عمق وجودی شخصیت اوست.

 دوست دوران تحصیل عباس در آمریکا عنوان می کند: گاهی اوقات من احساس می کردم آمریکایی ها وقتی به او نگاه می کنند شخصیت فرهنگی خودشان را زیر سئوال می بینند. مثلا فرمانده آن پایگاه با او دوست شده بود و آن قدر به او علاقه داشت که می گفت شما هر زمان در شبانه روز که بخواهید می توانید به خانه من بیایید.


حیای عباس فرمانده پایگاه را شگفت زده کرد

سرتیپ ابوطالبی با اشاره به رفت وآمدهای عباس به خانه فرمانده پایگاه گفت: در این رفت و آمدها من در کنار ایشان بودم و می دیدم علاقه خاصی که به ایشان داشتند در ارتباط با من نیز ایجاد شده ولی می دانستم که به علت شخصیتی است که او دارد.

 وی به نقل از فرمانده پایگاه آموزشی در آمریکا که عباس در آنجا دوره دیده بود عنوان داشت: گاهی اوقات در صحبت هایش می گفت چه طور است که شما ایرانی ها این قدر حیا دارید، چون در آداب و رسوم آن ها حیا مطرح نبود.

 دوست دوران تحصیل عباس در آمریکا در ادامه گفت: مثلا عباس در خانه فرمانده اش رفت وآمد می کرد اما هیچ نگاه مستقیمی به زن او نداشت، وقتی با  آنها صحبت می کرد سرش را به زیر می انداخت.

 وی افزود: آن فرمانده به من می گفت این شخصیت شما برای من خیلی جالب است. با وجود اینکه فکر می کنم شما خجالت می کشید ولی احساس می کنم ماورای این خجالت کشیدن یک باور خاصی وجود دارد که سبب می شود شما رعایت حریم خانه من را بکنید. این از ویژگی های بارز عباس بود که ستایش دیگران را سبب می شد.

برگرفته از ماهنامه شاهد یاران شماره ۳۳ صفحه۴۴

منبع: سایت شهید بابایی



ارسال در تاريخ پنجشنبه یکم آبان 1393 توسط امير حسين واشيان
@ايميل وبلاگ افتتاح شد@

ازاين به بعد مي توانيد نظرات وپيشنهادات خود را به اين آدرس ارسال كنيد

 

 

abbasbabai@mihanmail.ir 

 



ارسال در تاريخ یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 توسط امير حسين واشيان
توپ جمع كن فروتن...


خاطره از: خانم خراسانی و پدرشان آقای عین اله خراسانی
پدر من یکی از افسران نیروی هوایی ارتش بود . یک روز ایشان خیلی ناراحت به منزل آمد. وقتی از وی دلیل ناراحتیش را پرسیدیم، گفت: چند روز پیش که با همکاران دیگر مشغول بازی والیبال بودیم، مردی به ما نزدیک شد و به دیدن بازی ما مشغول شد. بعد از مدتی آن مرد از ما خواست که با ما بازی کند ولی چون تیم نفر اضافه نمیخواست، درخواست او را رد کردیم. آن مرد هم با فروتنی لبخند زد و چیزی نگفت و در کنار زمین به تماشا ایستاد. هر از گاهی هم توپ جمع کن ما میشد.
امروز که به سر کار رفتم، در محل آشیانه هواپیماهای جنگی مشغول تعمیر یک هواپیما بودم، مردی که چند روز پیش در زمین والیبال از ما درخواست بازی کرده بود و ما زیاد اهمیت به او نداده بودیم را دیدم و متوجه شدم آن مرد کسی جز تیمسار بابایی معاونت عملیات نیروی نیروی هوایی نبوده و من با دیدن ایشان شرمنده شدم اما آن بزرگوار با لبخند و گفتن خسته نباشید و خوش و بش نمودن با ما برخورد نمود و رفتار آن روز من و دوستانم در بازی والیبال را به روی خود نیاورد و صحبتی ننمود.
من چهره ی مهربان ایشان را هیچ وقت فراموش نمیکنم. یک روز که من توی آسانسور گیر کرده بودم، ایشان در را باز کرد و من را که دختر بچه کوچکی بودم، با مهربانی نجات داد. من هر زمان که سریال شوق پرواز را میبینم بی اختیار اشک میریزم. یادم می آید وقتی ایشان شهید شد، پدر ومادرم خیلی گریه کردند. پدر هنوز که هنوز است از تواضع آن شهید می گوید. روحشان شاد و یادشان گرامی.



منبع:سايت رسمی شهید عبّاس بابایی



ارسال در تاريخ دوشنبه ششم مرداد 1393 توسط امير حسين واشيان
بسم الله الرحمن الرحیم
خاطره ای از آقای عظیم دربند سری
شاید بتوان گفت آقای عظیم دربند سری یکی از قدیمی ترین دوستان شهید عباس بابایی باشد. سابقه این دوستی از سال ۴۸ شروع و تا هنگام شهادت آن بزرگوار ادامه داشت.
                                                           ادامه مطلب



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 توسط امير حسين واشيان
سید حکمت قاضی میرسعید در کتابی با عنوان «مردان آسمان» به زندگینامه و نحوه شهادت تمامی شهیدان خلبان در سال‌های دفاع مقدس می‌پردازد. به گفته وی این کتاب می‌تواند مرجع معتبری برای استفاده محققان، پژوهشگران و علاقمندان علوم و فنون هوایی باشد.

کتاب «مردان آسمان» مرجع معتبر محققان علوم هوایی می‌شود



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 توسط امير حسين واشيان
بسم تعالی

شهید بابائی درشرایطی به فرماندهی پایگاه منصوب شد که یک جوان ۳۱ ساله بود . و نه دوره دافوس طی کرده بود (دافوس دوره ای است درارتش که افراد قبل از ارتقا به درجه امیری جهت فرماندهی تیپ و لشگر یا پایگاه طی می کنند) ونه تجربه فرماندهی داشت. وهمچنین زمانی بود که رئیس جمهور، به دلیل داشتن مسئولیت جانشینی فرمانده کل قوا نفوذ زیادی درنیروی های نظامی وانتظامی که عبارت بود از ارتش و ژاندارمری و شهربانی داشت . 



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ شنبه بیست و یکم تیر 1393 توسط امير حسين واشيان

ويژه نامه هاي سايت شهد بابايي

وبلاگ وسايت نويسان شهيد بابايي تقديم مي كنند

                           

http://www.shahid-babaei.com/ravayateparvaz/

 روايت پرواز

  http://shahid-babaei.com/asemani/

حافظ آسمان    


                                           



ارسال در تاريخ شنبه بیست و یکم تیر 1393 توسط امير حسين واشيان


 از زبان آقای محمدحسین صادق زاده

در سال ۱۳۶۵ مسئولیت دفتر هماهنگی قرارگاه رعد در امیدیه را به عهده داشتم. شهید بابائی فرمانده قرارگاه

بود و سرهنگ صدیق فرماندهی وقت نیروی هوائی را به عهده داشت. بعد ازمؤفقیت چشمگیر نیروی هوایی

درچند عملیات از جمله والفجر ۸ وکربلای ۵، مشخص شد در سیستم فرماندهی نیروی هوایی اشکالاتی وجود

دارد. 

چرا به جای شهید بابائی، شهید ستاری فرمانده نیروی هوایی شد؟

 



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ شنبه بیست و یکم تیر 1393 توسط امير حسين واشيان
درآن زمان بین دولتمردان بحث برسر جلوگیری ازهدررفتن بیت المال بود. دراین بین بودند افرادی که ناآگاهانه ویا آگاهانه خواسته آمریکا را مطرح می کردند. این افراد با ظاهری عوام فریبانه (ریش رانمی تراشیدند وچهارکلام عربی یاد گرفته بودند، وخود را انقلابی معرفی میکردند واز بی‌اطلاعی دیگران سوء استفاده کرده وطرفداران واقعی انقلاب را کنارمی زدند). به دلیل نوپا بودن انقلاب، امکان تشخیص افراد انقلابی ازافراد انقلابی نما وجود نداشت. هرکه میکروفون را می دید و یا دوربین تلویزیون جلویش می‌رفت یک نظر می‌داد، یکی طرح انحلال ارتش را سرمی داد، دیگری پیشنهاد تشکیل ارتش خلقی را می داد.

تلاش شهید بابایی برای عدم فروش هواپیمای اف۱۴



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ جمعه بیستم تیر 1393 توسط امير حسين واشيان

تاسیس دانشکده پرواز

برگرفته از وبلاگ جناب آقای محمدحسین صادق زاده

دنباله مجموعه خاطرات اینجانب محمدحسین صادق زاده از شهیدبابائی همانگونه که

درپست های قبل اشاره کردم، شهید بابائی علی رغم مخالفت های گوناگون از طرف

مخالفین و حسودان و کسانی که منافع شان به واسطه نوع مدیریت ایشان به خطرافتاده

بود، همچنان با اقتدار و زیرکی که مخصوص یک فرد مؤمن هست به انجام وظیفه که

همانا پیشبرد اهداف انقلاب به صورت قطع وابستگی به شرق و غرب بود می پرداخت .

ایشان جوانی بودند که در ۳۱سالگی بدون طی نمودن دوره فرماندهی و ستاد به سمت

فرماندهی پایگاه منصوب شده بود، بعداز گذشت یکسال و نیم پس از حل کردن قسمتی

از مشکلات پایگاه، دست به اقدام جسورانه دیگری زد که کهنه کارهای وقت نیروی هوائی

جرأت نام بردنش را نداشتند. و آن اقدام به استخدام جوان ایرانی جهت آموزش خلبانی

مدرن ترین هواپیمای وقت جهان، توسط معلم ایرانی بود. این تصمیم از دید متخصصین امر

پرواز به حدی غیر ممکن بود که همه آنها را شوکه کرد و خبرش مثل یک بمب صدا کرد. به دنبال این مسئله عکس العمل های گوناگون بروز کرد. از قبیل این که در ایران امکان 

آموزش خلبانی مثل هواپیمای اف-۱۴ توسط یک ایرانی وجود ندارد. ولی او مصمم بودکه

این امر محال را به مانند سوخت گیری اف-۱۴ درشب(مراجعه شود به مطلب: شهید

بابایی شیرمرد آسمان) و همچنین جلوگیری از فروش هواپیما اف-۱۴ انجام دهد. با این

تفاوت که مدیران انقلاب به شهید بابائی و حرف او اعتماد داشتند و وقتی می گفت می

شود حتما می شد و نتیجه اش تاسیس دانشکده پرواز درپایگاه هشتم شکاری در

اصفهان است.



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ جمعه بیستم تیر 1393 توسط امير حسين واشيان

یادواره ای پرغم ( سرهنگ ترابی )
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند

روبه صفتان زشت خو را نکشند 
گر عاشق صادقی ز مردن مهراس
مردار بود هر آن که او را نکشند

ادامه مطلب



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 توسط امير حسين واشيان
شهيد بابایی از نگاه همسرشان...

اشک همه پهنای صورتش را گرفته بود. نمی خواستم لحظه رفتنم ، لحظه جدا شدنمان تلخ شود

 

 

 



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 توسط امير حسين واشيان

شهیدعباس بابایی، بزرگ مردی که در مکتب شهادت پرورش یافت مجاهدی که زهد و تقوایش بسان دریایی خروشان بود و هر لحظه از زندگانیش موج ها در برداشت. مرد وارسته ای که سراسر وجودش عشق و از خودگذشتگی و کرامت بود، رزمنده ای که دلاور میدان جنگ بود و مبارزی سترگ با نفس اماره ی خویش. از آن زمان که خود را شناخت کوشید تا جز در جهت خشنودی حق تعالی گام برندارد. به راستی او گمنام، اما آشنای همه بود. از آن روستاییِ ساده دل، تا آن خلبان دلیر و بی باک.

 





ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 توسط امير حسين واشيان
ارسال در تاريخ پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 توسط امير حسين واشيان

اسلایدر